فتحعلی شاه و همسران باذوقش
فتحعی شاه درمیان دوتن اززن های خودیکی بهنام
جهان ودیگری به نام حیات نشسته بودواین شعررامی خوند:
*نشسته ام به میان دودلبرودودلم
که رابه مهربگیرم؟!دراین میان خجلم*
جهان گفت:توپادشاه جهانی جهان توراباید.
حیات گفت:اگرحیات نباشدجهان چه کارآید.
یکی ازبانوان حرم سراکه از پشت درسخنان آن هارامی شنیدونام او بقا بودگفت:
جهان وحیات هردوشان بی وفاست بقا راطلب کن
*که آخربقاست*
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱ ساعت 19:52 توسط محمد حسین غلامی سرای
|