شیطان و نماز گزار
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه ی خدا ( مسجد ) بخواند . . .
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه ی خدا ( مسجد ) بخواند . . .
بیرداش اولار ایاخ داشی بیرداش اولار اوزوگ قاشی
بیرسو اولار لجن گوئلی بیرسو اولار گوزون یاشی
بقیه درادامه
آغاز امامت آقا امام زمان (عج)
ازتاب دگر می رود آهــوی ختـــــــایی ای یار کجــایی
وقت است زخورشید نهان پرده گشایی دلــها بربــایـی
استاده به صف دل نگران مردم دیـده با دست بریــده
تا با دوصد آیینه ی رخشنده برآیــــــی پــرتو بنمــایی
اهریمن اگربرفرس فتنه سوار اســـت درپیش توخواراست
برپهنه ی هستی زده فرخنده لوایـــی هر صحن و سرایی
از عرش چو منشور شود قامت سروت شهبال تــذروت
خیزد زهمه فرقه و هرقــوم ندایـــی تو یوســـف مایی
پرنافه شود طره ی این پیـــر دل افکار از گــردش پرگار
گرددفلک پیر و کنس حـــاتــم طایــی بالطـــف خدایی
افتاده زمین تیــر جـــفاگستر بیــــــداد صیـد از پی صیاد
دیگر نکشد تیغ به کین بی سرو پایـــی کوجـور و جفایی
برموج روان کشتی اندیــشه و ایمـــان بالنـــده زطوفان
عالم همه در پرتـــو خورشیـــد ولایی چون فـــرهمایی
نه غنچه شود از شرر صاعــقه سیـراب نه خون چکد از آب
ای ساقی خونین جگر ای پیـک رهایی وقتــست بیـــایی
غلامی سرای بهمن 89
آهوی ختایی: آهوی ختن که مشک ناب درناف دارد.
فرس: باد تذرو:پرنده ای زیبا کنس : خسیس

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ...
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته ...
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان
گرفت ...
فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت ...
خدا گفت : دیگر تمام شد ... دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار
می شود ...
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود ، زمین برایش کوچک است ... و
فرشته ای که مزه عشق را بچشد ، آسمان برایش کوچک
آن روز در آن دشت و صحرا محشری بود آن روز روز امتحان و برتری بود
روز حماسه ،پهنه ی خیبر نفس گیر سقف زمین یاللعجب بارانی از تیر
هرکس علم با لشگری بردوش می برد فرجام دهها پیکری خاموش می برد
فریادهای پهلوانان بین بارو هول و هراس و نعره ی مردان بدخو
گويلردن سس گلدي حسين نيون وار
بو دا شلي چوللرده قانلي اياغيـــم
اورگده باش آچـــــان يارا تك داغيـم
بو تشنه دوداغيم قانلي بايرا غيــم
سس گلدي ابراهيم قربانليق وئـردي
د ئدي يارب منيم واريـــم اكبـــريـم
الان قـربانـليقـا ا ونـي گــــوندريــم
دوغرا نان جسميني گورر گوزلريـم
بـاغليار گــــوزلـريـن اسـن اللـريــم
بقیه در ادامه مطلب

زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ،
واسه حفظ تعادلت همیشه باید در حرکت باشی . . .
آلبرت انیشتین
پرستار، مردی با یونیفرم ارتشی و با ظاهری خسته و مضطرب را
بالای سر بیماری آورد . . .
داستانی از مرام و معرفت . . .
نظر یادتون نره . . .
حتما داستان رو تا آخر بخونید و نظر هم یادتون نره!!!

13 عددی مبارک است
قطره ای از اعجاز های قرآن . . .